صاحب با ارزش ترین مهریه دنیا

ابوطلحه برای ازدواج با ام سلیم بنت ملحان، از او خواستگاری کرد و مهریه ای گرانبها را پیشنهاد نمود، ولی اتفاقی غیر منتظره او را بهت زده ساخت و زبانش را بند آورد. ام سلیم با عزت و ارجمندی پیشنهادش را نپذیرفت و گفت: من نباید با مشرک ازدواج کنم، مگر نمی دانی ای اباطلحه که خدایان شما را برده ی فلان قبیله می سازد و اگر آن را آتش بزنید خاکستر می شود!
ابوطلحه از شنیدن این سخنان تحت فشار قرار گرفت و در حالی که آن چه را که دیده و شنیده بود، باور نمی کرد رفت. ولی عشق صادقانه اش او را بر آن داشت که روز بعد بازگردد و مهریه ای گران بهاتر و زندگی رفاه مندانه تری را به او پیشنهاد کند، شاید که نرم شود و بپذیرد. ام سلیم مودبانه در جواب گفت: دست رد به سینه ی شخصی چون تو نمی زنند ای ابوطلحه! ولی تو کافری و من مسلمانم و نمی توانم با تو ازدواج کنم.
او گفت: این چیزی نیست که تو می خواهی.
گفت: من چه می خواهم؟
گفت: طلای زرد و نقره ی سفید.
ام سلیم پاسخ داد: من نه زرد می خواهم . نه سفید، من فقط اسلام آوردنت را می خواهم.
اباطلحه گفت: برای اسلام آوردن نزد چه کسی باید بروم؟
گفت: رسول الله.
اباطلحه قصد رسول الله(ص) را، که نزد اصحابش نشسته، بود کرد. وقتی رسول الله (ص) او را دید فرمود:«ابوطلحه که درخشش اسلام در چشمانش پدیدار است، نزدتان آمد.»
او رسول الله(ص) را از سخنان ام سلیم مطلع ساخت و رسول الله(ص) او را با آن مهریه به ازدواجش درآورد.
این زن الگویی والا برای همه ی کسانی است که در پی شکوه و افتخار و به دنبال فضیلت و برتری اند. ببین چگونه با روشی نیکو نشانه هایی از بزرگواری و ایمان را آفرید، به ثوابی که نزد آن یگانه ی فرمانروا کسب کرد، توجه کن. چگونگی ستایش زیبا و عطرآگین از خود به جای گذاشت و پاداشی بزرگ و با برکت کسب نمود. این بدان جهت بود که او با پروردگارش، خودش و با مردم صداقت داشت و این روزی است که راستگویی راستگویان به دردشان می خورد، پس بهشت گوارای وجودش، جاودانگی بر او مبارک و موفقیت و کامیابی نور چشمش باد!